السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

430

تفسير الميزان ( فارسي )

ظرف گرفته براى جمله : « انزل » نه براى جمله « آمنوا » ، و ما در بيان سابق در اين باره بحث كرديم . و در تفسير الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از طريق عوفى از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در تفسير آيه : * ( « وَقالَتْ طائِفَةٌ . . . » ) * گفته است : كه طائفه اى از يهود به ديگران سفارش كردند ، هر يك از اصحاب محمد را در اول روز ديديد ايمان آوريد ، ( يعنى اظهار كنيد كه ما مسلمان شده‌ايم ) و چون آخر روز شد نماز خودتان را بخوانيد ، تا شايد مسلمانان پيش خود فكر كنند اينها اهل كتابند و به امور دينى آگاه ترند ، لا بد در اسلام نقصى ديده‌اند كه به دين قبلى خود برگشتند و در نتيجه خود آنان هم از دينشان برگردند . « 1 » مؤلف قدس سره : اين روايت را در همان كتاب از سدى « 2 » و مجاهد « 3 » نيز نقل كرده . و در كافى در ذيل آيه : * ( « إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّه . . . » ) * از امام باقر ع روايت كرده كه فرمود : در معناى عهد در قرآن كريم اين آيه نازل شده : * ( « إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّه وَأَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا ، أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّه ، وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ، وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ » ) * ، ( آن گاه فرمود : ) و « خلاق » به معناى « نصيب » است ، پس كسى كه در آخرت نصيبى ندارد ديگر با چه سرمايه اى داخل بهشت مىشود ؟ . « 4 » و در امالى شيخ به سند خود از عدى بن عدى از پدرش روايت كرده كه گفت : امرؤ القيس و مردى از اهالى حضرموت با يكديگر بر سر زمينى منازعه كردند ، خدمت رسول خدا ص آمدند ، حضرت به او فرمود : شاهدى دارى ( كه شهادت دهد زمين از آن تو است ) ، عرضه داشت : نه ، فرمود : در اين صورت به سوگند خصمت حكم مىشود ، امرؤ القيس گفت : به خدا سوگند در اين صورت زمينم از بين مىرود ، فرمود : اگر در واقع زمين از آن تو باشد و او با سوگند خود زمين تو را برده باشد ، از كسانى خواهد بود كه خداى تعالى در روز قيامت به او نظر نخواهد كرد و تزكيه اش ننموده ، عذابى اليم خواهد داشت ، راوى مىگويد : مرد حضرموتى وقتى اين را شنيد وحشت كرد و زمين را به امرؤ القيس برگردانيد . « 5 » مؤلف قدس سره : اين روايت بطورى كه ملاحظه مىكنيد دلالتى ندارد بر اينكه آيه

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 43 . ( 2 ) الدر المنثور ج 2 ص 42 . ( 3 ) الدر المنثور ج 2 ص 43 . ( 4 ) كافى ج 2 ص 28 ح 1 آخر حديث . ( 5 ) امالى شيخ ج 1 ص 368 .